برند کارفرما؛ چرا استعدادهای خوب از شما میگذرند؟
شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد: آگهی استخدام میگذارید، رزومهها میآیند، ولی کسانی که واقعاً میخواهید، یا درخواست نمیدهند یا پیشنهاد جای دیگری را انتخاب میکنند. مشکل معمولاً حقوق نیست؛ مشکل این است که استعدادهای خوب قبل از اینکه شما را ببینند، دربارهتان تصمیم گرفتهاند. بر اساس چه؟ بر اساس چیزی که در فضای آنلاین و شبکهی دوستانشان شنیدهاند. اسم این پدیده برند کارفرما است و در بازار کار امروزی، فرق بین جذب بهترینها و ماندن با میانگینها، همینجاست.
برند کارفرما چیست؟
برند کارفرما یعنی تصویری که افراد در بازار کار از شما بهعنوان محل کار دارند: آدمها اینجا چه حس میکنند، رشد میکنند یا میمانند، مدیریت چطور حرف میزند و چطور عمل میکند. این تصویر با شعار آگهی ساخته نمیشود؛ با واقعیت ساخته میشود و بعد در کانالها منتشر میشود. جالب است بدانید که برند کارفرما و برند فروش به هم گره خوردهاند: مشتری از کارمندهای راضی بهتر خدمت میگیرد و کارمندها از برند قویتر با غرور کار میکنند؛ این چرخه است، نه دو پروژهی جدا.
هزینهی استخدام اشتباه
برای اینکه جدی بگیرید، هزینه را حساب کنید: استخدام اشتباه یعنی چند ماه حقوق، زمان آموزش، افت کیفیت کار و دوباره شروع کردن چرخهی استخدام. به این اضافه کنید هزینهی موقعیتهایی که پر نشدند چون فرد مناسب جذب کسی دیگر شد. برند کارفرمای قوی، هزینهی جذب را دو جا پایین میآورد: رزومههای بهتر و خودجوش (بدون آگهی پولی) و نرخ ریزش پایینتر. در نگاه سرمایهگذار به برند دیدیم که ارزش برند در ترازنامه نوشته نمیشود ولی در قیمتگذاری شرکت حساب میشود؛ همین منطق برای برند کارفرما هم صادق است.
از کجا شروع کنیم؟
برند کارفرما با یک پرسش ساده شروع میشود: چرا آدم خوب فعلیتان اینجا است؟ جوابها را از خودشان بپرسید و بنویسید؛ اینها هستهی چیزی است که به آن پیشنهاد ارزش کارمند (EVP) میگویند: چه چیزی شما را از کارفرماهای دیگر متفاوت میکند. این پیشنهاد لزوماً حقوق بالاتر نیست؛ ممکن است یادگیری واقعی، انعطاف ساعات، احترام به زمان شخصی، یا دیدهشدن کار باشد. مهم است که واقعی باشد؛ چیزی که در مصاحبه میگویید و در ماه دوم خلافش ثابت شود، برند کارفرما را میکشد.
محتوای پشتصحنه؛ ویترین واقعی فرهنگ شما
بهترین راه نشان دادن فرهنگ، نه نوشتنش بلکه دیدنش است. ویدیوی کوتاه از جلسهی صبحگاهی، مصاحبهی کوتاه با همکاران دربارهی پروژهای که دوستش داشتند، پشتصحنهی تحویل یک پروژه و جشن موفقیتها؛ همه اینها به متقاضی میگوید چه فضایی انتظارش را میکشد. در محتوای پشتصحنه گفتهایم که این محتوا اعتماد میسازد و فروش میآورد؛ برای جذب نیرو هم دقیقاً همین است. برای برندهای شخصی مدیران، اثر بیشتر است: متقاضیها به رهبر اعتماد میکنند نه فقط به لوگو؛ اصولش در برند شخصی آمده.
تجربهی مصاحبه؛ خودش برند است
فرقی نمیکند فرد استخدام شود یا نه؛ تجربهی مصاحبه در بازار میپیچد. مصاحبهای که سر وقت شروع میشود، سؤالاتش با آگهی همخوان است و بازخورد حتی به ردشدهها میرسد، برند کارفرما میسازد. برعکس، مصاحبههای چندمرحلهای بیپایان و سکوت بعد از مصاحبه، اسم شما را در شبکههای حرفهای میسوزاند. یک اصل ساده: به هر متقاضی، حتی ردشده، یک جواب روشن بدهید.
آگهی استخدامی که کسی نمیخواند
بیشتر آگهیهای استخدام با لیست بلندی از انتظارات شروع میشوند و با چند جملهی کلیشهای دربارهی محیط دوستانه تمام میشوند. آگهی خوب برعکس است: اول میگوید این کار چه چیزی میسازد، بعد میگوید کاری که واقعاً انجام میشود، بعد انتظارات. بهجای «جوان و پرانرژی باشیم»، بنویسید «در تیمی که هر پروژه از صفر شروع میشود، چند ماه بعد اینها را بلد خواهی بود». صداقت در آگهی، خودش فیلتر است؛ آدم مناسب خودش را پیدا میکند و آدم نامناسب بیخیال میشود.
جمعبندی
برند کارفرما یعنی اینکه بازار کار هم مثل بازار فروش، شما را بشناسد و انتخاب کند: پیشنهاد ارزش واقعی، محتوای پشتصحنهی صادقانه، تجربهی مصاحبهی منظم و آگهیهای روشن. با این کار استعدادهای خوب بهسراغ شما میآیند و هزینهی جذب شما پایین میآید. اگر میخواهید برند شما در هر دو بازار مشتری و استعداد قوی شود، خدمات برندینو کنارتان است.