پرش به محتوا
برندینگ و هویت برند

داستان‌سرایی برند؛ چرا ذهن مشتری داستان می‌خرد نه ویژگی

۴ دقیقه مطالعه

دو مغازه‌ی قهوه را در نظر بگیرید: یکی می‌گوید «قهوه‌ی تازه‌برشت با قیمت مناسب»؛ دیگری می‌گوید «ما در سال ۹۵ در یک زیرزمین کوچک شروع کردیم، هر هفته برشت‌خانه‌ی بندرعباس را سر می‌زدیم و امروز هم هیچ قهوه‌ای بالای دو هفته در انبار ما نمی‌ماند». کدام در ذهن می‌ماند؟ کدام را به دوست می‌گویید؟ همین تفاوت، قدرت داستان برند است: ذهن انسان برای حفظ کردن اطلاعات طراحی نشده؛ برای حفظ کردن داستان طراحی شده است.

چرا داستان فروش می‌کند؟

سه دلیل علمی و تجربی. اول، حافظه: اطلاعات رها (ویژگی‌ها، اعداد، ادعاها) سریع فراموش می‌شوند؛ داستان ساختار دارد و ساختار یادمانده می‌شود. دوم، احساس: تصمیم خرید بیشتر احساسی است که با منطق توجیه می‌شود؛ داستان مستقیم به بخش احساسی می‌رود. سوم، تمایز: ویژگی‌ها کپی‌شدنی‌اند؛ داستان شما یکتاست، چون مسیر شما یکتاست. در برندینگ چیست دیدیم که برند مجموعه‌ی احساسات و انتظاراتی است که در ذهن مخاطب ساخته می‌شود؛ داستان همان ابزار اصلی ساختن این احساسات است.

ساختار داستان برند؛ فرمول چهار‌بخشی

داستان برند لازم نیست رمان باشد؛ باید منظم باشد. چهار بخش:

  • نقطه‌ی شروع: چه مشکلی یا اشتیاقی شما را راه انداخت؟ صادقانه و مشخص؛ «برای همین شروع کردیم» از «رسالت ما» قوی‌تر است.
  • ایمان و ارزش: به چه چیزی اعتقاد دارید که روش کارتان را می‌سازد؟ این بخش، شباهت‌های برند شما را به مشتری هم‌فکر وصل می‌کند.
  • مسیر و اثبات: چه کردید؟ چه چیزی ساختید؟ اعداد و نمونه‌ها؛ داستان بدون اثبات، شعار است.
  • دعوت مشتری به نقش: مهم‌ترین بخش: مشتری قهرمان داستان است، نه شما. برند شما راهنماست. «ما کنارتان هستیم تا …» به‌جای «ما بهترین هستیم».

مشتری قهرمان است؛ شما راهنما

بزرگ‌ترین اشتباه داستان‌سرایی برند، تبدیل‌شدن به داستان خودستایی است. مشتری به قهرمانِ برند اهمیت نمی‌دهد؛ به قهرمانِ خودش اهمیت می‌دهد. ساختار درست مثل یک فیلم است: مشتری، قهرمانی است که با مسئله‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ برند شما راهنمایی است که نقشه دارد. این فریم‌بندی، همه‌ی کپی‌رایتینگ شما را عوض می‌کند: به‌جای «ما ۱۰ سال سابقه داریم» بنویسید «۱۰ سال است که کسب‌وکارهایی مثل شما را از ایده به برند رسانده‌ایم». همان اطلاعات، با قاب درست.

کانال‌های روایت داستان

داستان برند یک‌بار نوشته نمی‌شود و تمام؛ در نقاط مختلف به شکل‌های مختلف روایت می‌شود. در صفحه‌ی درباره ما: نسخه‌ی کامل و مکتوب. در شبکه‌های اجتماعی: تکه‌های کوچک؛ پشت‌صحنه‌ها، اتفاقات روز، شکست‌ها و یادگیری‌ها؛ اصولش در محتوای پشت‌صحنه آمده. در بسته‌بندی و ست اداری: یک جمله‌ی کوتاه از داستان روی کارت تشکر. در ارائه‌های فروش: شروع جلسه با داستان به‌جای لیست خدمات. و در گفت‌وگوی روزانه‌ی تیم: همه‌ی همکاران باید بتوانند داستان برند را در سی ثانیه بگویند؛ اگر نمی‌توانند، داستان نوشته شده ولی فروخته نشده است.

صداقت؛ شرط بقای داستان

داستان برند قدرتمندترین ابزار اعتماد است و در صورت دروغ، سریع‌ترین ابزار نابودی اعتماد. دو قاعده: اول، داستان واقعی بسازید نه داستان دلخواه؛ اگر سابقه‌تان سه سال است، سه سال بگویید؛ مشتری‌های امروزی اغراق را می‌فهمند. دوم، داستان با عمل هم‌خوان باشد: برندی که داستان «ارتباط نزدیک با مشتری» روایت می‌کند ولی پیام‌های مشتری را بی‌جواب می‌گذارد، داستانش علیه‌اش کار می‌کند. انسجام گفتار و کردار، همان چیزی است که در لحن برند و استراتژی برند به آن می‌پردازیم.

از کجا شروع کنیم؟

یک تمرین عملی: با تیم بنشینید و به سه سؤال جواب بنویسید: چرا شروع شدیم؟ چه چیزی ما را عصبانی می‌کند (مسئله‌ای که می‌خواهیم حل کنیم)؟ و مشتری بعد از کار با ما چه حسی پیدا می‌کند؟ از جواب‌ها، یک پاراگراف صد جمله بسازید؛ نسخه‌های کوتاه‌ش (یک جمله، سی ثانیه) را هم بنویسید. این متن را در جاهای بالا بگذارید و بازخورد مشتری‌ها را ببینید. داستان برند در اولین نگارش کامل نمی‌شود؛ در تکرار شکل می‌گیرد. و اگر خواستید این داستان در هویت بصری و کپی‌رایتینگ به‌درستی بنشیند، خدمات برندینو از استراتژی تا اجرا کنارتان است.

عضو تیم برندینو — تولید محتوا و استراتژی برند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *